نامه های فرزاد

جاری واهه‌یه‌ ده‌ نێوان پێکه‌نین و گریاندا نازانم کامیان ڕه‌وایه‌

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

له‌ دووی من مه‌گه‌ڕێ دایه‌، نێوی من مه‌هێنه‌ سه‌ر زمان له‌ ده‌رکی ئه‌و زیندانه‌، لێره‌ له‌ دووی من مه‌گه‌ڕێ، ئه‌ستێره‌ ده‌ پرچت که‌وتوون، به‌ ماندوویی و چاوی به‌گریانه‌وه‌ هه‌ڵیان مه‌وه‌رێنه‌.

 

ڕۆژگارێکی سه‌یره‌ گوڵم!

 

ئێواران دڵم ده‌گیرێ. هه‌ر وه‌ک هه‌دادانم لێهه‌ڵگیرابێ. نازانم به‌ڵام زۆر ساڵه‌ به‌و دڵته‌نگییه‌ ڕاهاتووم. ئێستێ، ئیدی شێعری شاملوو. سیغاری سه‌رلێو و ئیستیکانه‌ چاش مراخم تاڵ ناکه‌ن. ته‌نیا ئه‌و دڵته‌نگییانه‌م له‌لا شیرنتر و هه‌ستیارتر ده‌که‌ن. ئێواران ده‌گه‌ڵ دڵم خه‌ریکی ڕازم. له‌ خۆم له‌ مرۆڤه‌کانی به‌ده‌وره‌مه‌وه‌ بیر ده‌که‌مه‌وه‌، له‌و‌ مرۆڤانه‌ی که‌ نیشانه‌کانیان بۆته‌ چه‌ند ڕه‌قه‌می، بیر ده‌که‌مه‌وه‌.

ادامه مطلب...
 

” روژگار یکی سیره گلم” / نامه ای از فرزاد کمانگر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

دنبال من نگرد مادر

نام مرا بر زبان نیاور در مقابل در این زندان

اینجا دنبال من نگرد

ستاره افتاده بر گیس تو

آن را نکن خسته و گریان

غروب ها دلم میگیرد. نوعی بی قراری به سراغم می آید. نمی دانم چرا ولی سالهاست به این دلتنگی ها عادت کردم. حالا دیگر شعر شاملو، سیگار و لیوان چای هم کام تلخم را شیرین نمی کند. فقط این دلتنگی ها را برایم گیراتر و جذاب تر می نماید. غروب ها با دلم خلوت میکنم. به خودم و انسان های دور برم، به انسانهایی که نشانشان عددی شده است چند رقمی فکر میکنم.

ادامه مطلب...
 

شب، شعر و شکنجه / نامه ای از فرزاد کمانگر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف
شکنجه بربریت و توحش است، شکنجه به سخره گرفتن همه قواعد و قوانین و عرف جهانی است، شکنجه پایمال کردن همه ارزشهای انسانی است،

زمستان ۸۵ در انفرادی تنگ و تاریکی در کرمانشاه، بدون هیچ اتهامی، به مدت سه ماه حبس وحشتناکی را تحمل کردم، سه ماهی که بعد از سه سال، هنوز جسم و روح و روانم را می آزارد. این مطلب را به یاد حقیرترین سلول دنیا نوشته و به همه قربانیان شکنجه تقدیم میکنم.

ادامه مطلب...
 

نامه ای از فرزاد کمانگر؛ دیگر تنها کفش‌هایم مرا به این خاک پیوند نمی‌دهد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

نباید فراموش کنم؛ در این دیار واژه‌ها گاهی به سرعت برق و باد به زبان آوردن‌شان «جرم» می‌شود و گناهی نابخشودنی. لغزش قلم بر سفیدی کاغذ می‌تواند موجب «تشویش اذهان» شود و تعقیب به دنبال داشته باشد و به زبان آوردن اندیشه و افکار می‌تواند «تبلیغ» به حساب آید.

همدردی می‌تواند «تبانی» باشد و اعتراض موجب «براندازی» شود. کلمات بار حقوقی دارند پس باید مواظب بود.

نباید فراموش کنم که به چشمانم بیاموزم که هر چه را می‌بیند باور نکند، زبان همه چیز را بازگو نکند، آنچه هر شب می‌شنوم فریاد نیست، موج نیست، طوفان نیست، صدای خس و خاشاک است! که خواب از چشم شهر ربوده.

ادامه مطلب...
 

نامه فرزاد کمانگر در سوگ احسان فتاحیان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

هر شب ستاره‌یی به زمین می‌کشند
و این آسمان غم‌زده غرق ستاره‌ها است

سلام رفیق، چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ به کدام جرم تصورت کنم؟  جوانکی نحیف بر فراز چوبه‌ی دار که به شکفتن غنچه‌ی خورشید لب‌خند می‌زند؟ یا کودکی پابرهنه از رنج‌دیده‌گان پایین شهر که می‌خواست مژ‌ده‌ی نان باشد برای سفره‌های خالی از نان مردم‌اش.

چه‌گونه تجسم‌ات کنم؟ نوجوانی از جنس آزاد چشیده‌گان بالای شهر که الف‌بای رنج و مظلومیت، درس مکتب و مدرسه و زنده‌گی‌شان  است. راستی فراموش کردم؛ شهر من و تو پایین و بالا ندارد، چهار سوی آن رنج و درد است.
بگو رفیق بگو…
می خواهم تصورت کنم. در هیات «سیامند» که رخت عروسی به تن کرد تا به حنابندان عروس آزادی برود.
چه‌گونه؟ چه‌گونه تصورت کنم؟ در پوشش جوانی که راه شاهو را پیش گرفته تا از لابه‌لای جنگل‌های سوخته‌ی بلوط به کاروانی برسد که مقصدش سرزمین آفتاب است؟ ولی هیچ‌کدام از این‌ها که جرم نیست، اما می‌دانم «تعلق به این خلق تلخ است و گریز از آن‌ها نامردی»….

ادامه مطلب...
 
صفحه 2 از 5