یادداشت ها و مقالات

آقا معلم، تقديم به رفيق فرزاد کمانگر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

آقا معلم

دوباره دلم گرفته توي اين کلاس خالي

منو همکلاسيامو يه معلم خيالي

واسه تنبيه وجريمه ات دل بچه ها چه تنگه

نميدونم توي زندون دنياي شما چه رنگه

آق معلم درس مانيست بابا نون داد بابا آب داد

درس ما يعني شجاعت يعني جنگيدن با بيداد

آق معلم ديگه نيستي ولي اسمت توي ليسته
توي درس مهربوني نمره بچه ها بيسته

دوس دارم سر کلاست باز بگم آقا اجازه

ما بريم يه کمي زودتر راهمون دورودرازه

آق معلم تو نگاهت هنوزم شادي وشوره

اما اين روباه مکار نميبينه کور کوره

اون پرنده غريبه فقط اين شعرو ميخونه

چرا اين گرگ درنده هنوزم تشنه خونه

ادامه مطلب...
 

فرزاد ؛ فرزاد کمانگر از پس اين ديوارهاي بلند صدايم را بشنو

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

اينبار با طرح پرسشي از تو نوشته ام را آغاز مي کنم ....

مي خواهم بدانم ....تو به من بگو که چه مي شود يکي آن مي شود که تو را در کوچه باغ هايي از سنگفرش عشق  دنبال مي کند تا باتومي حواله ات کند و يکي آن مي شود که خود را سنگفرش تو مي کند تا مبادا پاهايت از گرماي سنگ ها دمي آزرده شود.....

به من بگو از آناني که پدرت را براي خواستن نان شلاق زدند و به جاي نان  به ژرفاي چشمانش شرمندگي بخشيدند. بگو؛ از غمهاي او بگو  و از ناله هاي شبانه ي مادرت....

ادامه مطلب...
 

اعتراض کن لوچ کارگردان سوسياليست سرشناس بريتانيايى

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

رونوشت به: احمدى نژاد، خامنه اى، شاهرودى و سفير دائمى جمهورى اسلامى در سازمان ملل
*********************

من اطلاعات رسيده راجع به زندان افكندن فعالين كارگرى در كشور شما را مطالعه كرده ام. اين پيام بيان كننده خشم مردم بسيارى نسبت به بى اعتنايى سنگدلانه حكومت شما نسبت به آزاديهاى مدنى ميباشد.
كن لوچ
كارگردان سينما
انگلستان

ادامه مطلب...
 

ماهي کوچک غمگين براي فرزاد کمانگر - زري اصفهاني

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

راه دريا ها دوربود
ماهي کوچک غمگين
و تو عاشق موجهاي سرگشته گشتي
و سرخي مرجان هاي عميق
ميخواستي مرواريد هاي سبزرا
به کودکان بي ستاره شب بخشي
و چون فرشتگان باران
سراسر شب آواز بخواني
بالاي سر ساقه اي شکسته
و نهالي مايوس
تا سحرگاه ، جوانه هايش بيدارشوند

ادامه مطلب...
 

نامه اي از رسول بداقي عضو هيئت مديره کانون صنفي معلمان ايران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

شب تاريک وسنگستان ومومست قدح ازدست من افتاد ونشکست
نگهدارنده اش نيکو نگهداشت وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
دمي دراندوهگين ترن لحظات اندوهگين خود غرق بودم، گويا درخلا بالشکر اندرون خود جنگي پنهان داشتم ، همه چيزرا در يک زمان به تماشا نشسته بودم، نه مکعبي بودونه مربعي، نه ديواري و نه ستوني،همه چيز مانند شيشه هاي پاک، ومن بربلندترين جاي شيشه ي هستي ايستاده بودم.همه چيز پيش چشمانم دررژه اي تلخ و شيرين بودند،همه چيزآنجا بود،فرزاد کمانگرو رنج هاي قرون وسطايي اش!! بي گناهان بي نام ونشان ديگرهم بودند ....

ادامه مطلب...
 
صفحه 8 از 15