یادداشت ها و مقالات

نامه اي به فرزاد کمانگر/ فرهاد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

« نامه اي به فرزاد کمانگر»
فرزاد نمي خواهم با تو احوال پرسي کنم . مي خواهم از دغدغه هايت برايت بنويسم از آن چيزهايي که هميشه دوست داشتي ،از آنهايي که آزارت مي داد ؛از مردم وبراي مردم از وطن وبراي وطن ، از براي آزادي وآزادي خواهي ،اين بار فرزاد اجازه بده من تورا «کاکه» {کا} بنامم زيرا هميشه اين تو بودي که مرا به اين اسم مي خواندي. مي دانستم که هميشه در حال تجربه هستي وکمتر تحت تاثير جو وحرف هاي بيمار گونه ديگران قرار مي گرفتي .به زمان وقضاوت آن خيلي اعتقاد داشتي ،راست مي گفتي ،زمان روشن کرد که تو ماندي وماندگار شدي.

ادامه مطلب...
 

نامه از چه کو کمانگر- نمايشنامه نويس کرد

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

زنده آنانند که پيکار مي کنند


براي فرزاد کمانگر ،معلمي که خاطره ها سر کلاسهاي درس سراغش را ميگيرند


واينگونه آغاز کرد سفري سيمرغ گونه را در پي آزادي وکمر به قتل ناميدي ها  بست  وخرمن خرمن  خاطره را در روزنامه ها  خيابانها  وکوچه ها  و بين درختان سبزي که همچون خودش دشمنان زيادي داشتند به جاي گذاشت  وهمه وهمه ميدانند اين خرمن آتش گرفتن ندارد .

ادامه مطلب...
 

نامه زيباي يک معلم زن به همکار در آستانه اعدامش فرزاد کمانگر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

معلم، رفيق و همبازي بچه هاي مدرسه
بعد از آنکه چند روز قبل در نهم اسفند فرزاد کمانگر معلم جوان کرد، دوست و رفيق و همبازي بچه ها و فعال حقوق بشري نامه اي خطاب به دانش آموزانش فرستاد و درحالي که او به "جرم" ! عشق به بچه ها و پايبندي به شرافت انساني اش به عنوان يک معلم در آگاه کردن دانش آموزانش در انتظار اعدام بسر ميبرد، از گوشه اي ديگري از اين "تلخ سرزمين" به زنجير کشيده شده، يار دردمند و همکار ديگري از او فريادي از دل برآورده تا دهان به دهان به گوش و قلب " فرزاد" رسانده شود.

ادامه مطلب...
 

دادخواهيم اين بيداد را ... / نوشته اي از کاوه کرمانشاهي

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

از شنيدن خبر لغو حكم اعدام عدنان حسن‌پور چنان ذوق‌زده و شادمان مي‌شوم كه براي لحظه‌اي همه چيز را فراموش مي‌كنم. فراموش مي‌كنم آن بسيار كساني را كه به ناحق محكومند به زيستن در گوشه‌ي زندان‌يا كه در بازداشت‌گاه‌صدور حكمي به يقين ناعادلانه را به انتظار نشسته‌اند. فراموشم مي‌شود كه در فاصله‌ي 1817 كيلومتري از شهري كه در آن زندگي مي‌كنم، در زاهدان، چنين حكم غيرمنصفانه‌اي براي يعقوب مهرنهاد هم صادر شده، هم‌ميهن بلوچي كه سال‌هاست او را به واسطه‌ي فعاليت‌هاي NGOي‌اش دورادور مي‌شناسم. و چه زود به ياد مي‌آورم اين‌ها را و چه كوتاه است عمر ذوق‌زدگي و شادماني و فراموشي‌‌ام.

ادامه مطلب...
 

نوشته اي از معصومه تقي پور در حمايت از فرزاد کمانگر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

صداي تازيانه بر تن گلبرگ  مي‌آيد
صداي گام هاي پر شتاب مرگ  مي‌آيد

آنان که در طول قرون تازيانه بر گرده‌هامان کوبيدند تا کمر بشکند و سر خم کنيم  مي دانند که همواره از آزمون‌هاي تاريخي سربلند و پيروز بيرون آمديم . ما را مغولان و تاتارهاي خونريز آزمودند و شکست خورده رخت خود  از ديارمان برچيدند که خاک ايران جاي ناپاکان نيست .

ادامه مطلب...
 
صفحه 15 از 15