یادداشت ها و مقالات

این نوشته انتحار اندیشه است به حکم قلب، علیه سکوت عقل به حکم ستم/ عابد توانچه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

همه چیز از اعدام فرزاد شروع شد. همه چیز دوباره از نو شروع شد. باز راه گلویم را چیزی گرفته است انگار که راه گلویم را گرفته اند. وقتی گلویم را می گیرند وحشی می شوم. وقتی گلویم را می گیرند برای نفس کشیدن باید فریاد بزنم. وقتی چیز ی راه گلویم را می گیرد باید بنویسم. می دانم هر کلمه ای که می نویسم سنگی است که بر دوش می کشم تا زندان خود را بسازم. می دانم که اولین خواننده ی سطر سطر هر نوشته ام دژخیمی است و برگ برگ دفترم ورق ورق پرونده ای است روی میز قاضی القضات و سبب ساز فتوایی به نام آسمان علیه من که بر زمین گام بر می دارم. می دانم که بایدِ عقل، سکوت است اما مگر نه اینکه در زمان استبداد عقل همیشه یار و یاور قداره بندان مسلط است؟ مگر نه اینکه وقتی که تیغ جلاد تیز است و از خون بی گناهان رنگین، سکوت مقدس ترین عبادت است از جانب خدای تاریکی؟

 

ادامه مطلب...
 

تو که افسانه ات، افتخار تاریخ است؛ نامه ای به فرزاد کمانگر/ پردیس درخشنده

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

ده سالم بود؛ هر بار که پدر شاهنامه خواند و رسید به مرگ سیاوش، آرزو کردم زنده بماند. هر بار که رستم خنجر کشید، آرزو کردم که سهراب را بشناسد... هربار که در باغ باز شد و اسب یوسف بی سوار آمد، آرزو کردم صدای یوسف کابوس نبودنش را به رویا تبدیل کند، نشد... سیاووش دیگر نفس نکشید و سهراب و یوسف هم ... تمام این سال ها، هر شب افسانه ها را از نو نوشتم اما آخرش رسید به مرگ ... تو می‌دانی چرا افسانه های این سرزمین همه می‌رسند به مرگ ؟ تو می‌دانی چرا اسطوره های این سرزمین همه در بند ِمرگ‌اند؟

نگفتی از آن صدا و واژه ها، آن معصومیت و مظلومیت و پاکی تو؛ فقط کابوس مرگش می‌ماند برای من؟ چرا به خوابم آمدی؟

ادامه مطلب...
 

شعر سیمین بهبهانی در اعتراض به اعدام ۵ نفر در ایران

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

در پی انتشار خبر اعدام پنج زندانی ایرانی در زندان اوین، اعتراض هایی از سوی فعالان حقوق بشر، گروه های سیاسی و شهروندان ایرانی صورت گرفته است.

دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل، و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از رهبران مخالف دولت ایران، در واکنش هایی جداگانه، این اعدام ها را محکوم کردند.

سیمین بهبهانی، شاعر ایرانی، شعر تازه و منتشر نشده خود در این باره را در اختیار بخش فارسی بی بی سی قرار داده است.

ادامه مطلب...
 

نامه ای به کاکه ی شهیدم فرزادکمانگر/ نامه ای ازکانی کرماشانی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

فرزاد نمی خواهم برایت گریه کنم  می خواهم از دغدغه هایت بنویسم از آن چیزهایی که همیشه دوست داشتی ،از آنهایی که آزارت می داد ؛از مردم وبرای مردم از وطن وبرای وطن ، از برای آزادی وآزادی خواهی ،این بار فرزاد اجازه بده من تورا «کاکه ی شهیدان» بنامم.
می دانستم که همیشه در حال تجربه هستی وکمتر تحت تاثیر جو وحرف های بیمار گونه دیگران قرار می گیری به زمان وقضاوت آن خیلی اعتقاد داشتی ،چه راست می گفتی کاکه ی شهیدم ،زمان روشن کرد که تو ماندی وماندگار شدی.

با فریادت با سکوتت با شرم خاصی که داشتی ؛صراحت وشفافیت تو گاه گزنده بود،و واقعی- هیچ گاه دست از حرکت ورفتن بازنداشتی وذهنت را بادیگران تنظیم نکردی ؛فرزاد می دانی آنگاه که در شب شعرها وهمایش ها فریاد می کشیدی ودر تحصن ها وتجمع ها سرخ می شدی برای آرمانی سرخ چه بهایی بایدبپردازی ، بله بسیار لازم بود کا که ی شهیدم و سکوت فریادگونه ات در برابر شکنجه گران وبازجویان امنیتی چه سکوتی مقدس واز رنگ سبز پرچم وطنت بود، زیرا فریادت وحالا سکوتت همه برای ملت بود ،من می دانم حتی به آن هایی که به ناحق بزرگ شده اند هم روحیه میدادی که مبادا خود را ببازند. فرزاد شهیدم  چه راست می گفتی آنگاه که با هم وبرای مردم و وطن گفتگو می کردیم ، همیشه این حرف را تکرار می کردی که دشمن ما را بهتر می شناسد ،زیرا خودمان اجازه شناخت وگفتگو به همدیگر نمی دهیم ، وهمیشه در فکر حذف وتخریب وعدم تحمل همدیگریم.

ادامه مطلب...
 

وصیت فرزاد و یارانش، پرهیز از خشونت واستمرار مبارزه مدنی تا طلوع خورشید آزادی/ طاهره خرمی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

از غروب ستارگان مبشر صلح، آزادی، از پرواز و کوچ پنج کبوتر آزادی از اعدام نماد مقاومت ملت کرد چند شب تار و تیره می گذرد. از هجرت کبوتران عاشق، پرستوهای مهاجر که با کوچ ابدی خویش و با غروب خویش ، خورشید را به بیدار شدن و دمیدن فرا خواندن  چند صباحی می گذرد.

آنگاه که فرزاد و یارانش در آن سحرگاه تلخ و غمگین به صلابه کشانده شدند و حلاج وار بر سردار نماز عشق خواندن با غروبشان سرنوشت تازه ای را برای ملت خویش رقم زدند. فرزاد عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو بود، رهرو صمد، خانعلی و عزتی بود. فرزاد خودش یک ملت بود، فرزاد صمد شد، خانعلی و عزتی شد. فرزاد و یارانش جاودانه شدند.

ادامه مطلب...
 
صفحه 2 از 15